گرمای تابستون........وزارت خونه
دیدن قیافه ارشد که با خودخواهی گام بر میداره و خانوم دکتر سال ۴ که جوری رو زمین راه میره که انگار بزرگترین و فوق العاده ترین جراح زنیه که تا به حال زاده شده.....برام چندش آوره.........دیدن انسانهایی که با خودخواهی از خودشون کمتر رو(که ممکنه فاصله تحصیلیشون خیلی خیلی اندک باشه) له میکنند....برام عذاب آور و چندش آوره.....حاضرم چندین آمپوتاسیون ببینم ولی این رفتارهای ناپسند و زشت انسانهای دور و برم رو نبینم.
یک هفته من رو از اتاق عمل محروم کردند....فقط به خاطر بیماری که سال یکیم به من خبر نداده بود که علتش هم خستگیه اون سال یکیه بدبخت بود........با چه تحکمی از من خواستند برای سال یکیم نامه رد کنم تا از زندگی ساقطش کنم.....وای که گاهی چقدر انسانها بیرحم میشند.........امروز که در پنجمین روز محرومیت بودم....خانوم دکتر با لحنی حاکی از منت گذاشتن فراوان(من که میدونستم امروز بدون من چقدر دست تنهاست و فقط برای راه افتادن کارهای خودش از من خواسته برم اتاق عمل)به من گفت میای اتاق عمل.....
من هم نه گذاشتم و نه برداشتم با لحنی تند گفتم نمیام.........محرومم!!!ایشون هم با تکبر فراوون از من دور شد.........و من از ته دل برای این تغییر رفتار و سست بودن شخصیتش ابراز تاسف کردم(چی بود و چه شد!!!)
به هر حال به قول یکی از هم گروهی ها و سال دومی های آقاکه بسیار خوش برخورد و مهربان است و من میدونم که از دیدن نابسامانی های بخش که به دست سال بالایی ها ایجاد شده بینهایت دلخور و ناراضیه ولی به روی خودش نمیاره ....وقتی امروز تصمیمو بهش گفتم......گفت.....همه رزیدنت های جراحی دارند یکی یکی دارند کد میخورند و از این رشته میرند.....آخرش چی میشه رو خدا میدونه.
مشغول نامه نگاری و کارهای اداری مربوط به تغییر رشته ام هستم......امروز رفتم وزارت خونه........تا حالاش که خدا باهام بوده.........تا ببینیم چی میشه.




