بخش بعد از عیدم.....رو بخش ریه انتخاب کردم........

بخشی سنگین ولی بسیار مرتب.......کمتریت ساعت خروجمون از بیمارستان در روزهای غیر کشیک ساعت ۳ بعد از ظهره!!!با فلوهایی بسیار باسواد.......که به معنای واقعی ارزش دانشگاه پایتخت رو برام تداعی میکنه........

طبق معمول با گروهی افتادم که همه پسر هستند........۵ پسر و یک دختر......انگار در طالع من نوشته شده که همیشه باید با این جنس خشن در سخت ترین بخش های یک گروه باشم.......همه اونها رزیدنت های قلب هستند و بینهایت درس خون......برای اینکه کم نیارم.......حتی بین کشیک های یک در میان باید حداقل ۴ ساعتی رو در کتابخونه ملی بگذرونم........

امشب هم که وقت کردم وبلاگم رو بعد مدتها بنویسم........بی حوصلگی من در این روز زیبای بهاری برای نشستن در کتابخونه زیبای ملی بود.......تپه های عباس آباد با اون هوای مطلوبش و منظره دلنشینش......مکانی مناسب برای به خاطر سپردن مطالب در حافظه دراز مدت اینجانب است!!!

سه شنبه در یک اقدام شجاعانه تصمیم گرفتیم با ۵ تن از هم گروهی های خانوم.... مسافرتی ۳ شبه به کیش داشته باشیم.......با برنامه ریزی و کلی گول مالیدن سر اساتید تونستیم برنامه کشیک هامون رو طوری مچ کنیم که بتونیم جیم بزنیم.......برای منی که عید وقت نکردم جایی برم.....این فرصتی استثنایی برای رفع خستگی هایم هستم که دومین سال یک رزیدتیمو دارم پشت سر میگذارم....با این تفاوت در این سال یک.......من از شزایط مطلوب تری برخوردار بودم و رشته ای رو دارم میخونم که با تمام وجود عاشقشم.