چشم زدم........۲ سال گذشت.....سخت.....کمر شکن ولی سرشار از خاطره.که البته اکثرشون هم بد نبودند.

با آدمای جدیدی آشنا شدم.....دریچه های جدید تری از علم به رویم باز شد.....مکانهای جدید تری رو دیدم و دیدگاه هام مترقی تر و بهتر شد......دیدم به زندگی کمی تغییر کرد و به نظر خودم متعالی تر شد.

چند وقته حوصله آپ کردن وبلاگ دوست داشتنی خودم رو ندارم!!!به چند دلیل.....مثل سرعت کم نت...فیلتر سایت های آپلود عکس......و مهمترینش آزمون ارتقایی که در ۱۸ تیر ماه در پیش رو دارم و به دلیل نمره معرفی کمی که بهم دادند....باید خیلی درس بخونم و تست بزنم.

رشت هستم و مسلما بهتر درس میخونم....چون نه تنها کشیک نیستم و خوب استراحت میکنم....بلکه حضور مادر و پدرم در کنارم....آرامشی عمیق به من میده که با هیچ چی عوضش نمیکنم.

امروز یک دسته گل کاشتم......موقع عقب عقب اومدن تیر چراغ برق روندیدم و محکم ماشین پدر محترمو کوبوندم بهش و کلی شرمندش شدم......به قول یکی از سال بالاهام گاهی یک سوتی هایی میدی که باور نکردنیه......من و تیر چراغ برق!!!!