مهمانی.....
۶ ماه رشت...........و پهلوی خانواده بودن ارزش اون همه دوندگیو داشت.....اگرچه با تهدید رییس بخش و هزار مشکل دیگه روبرو شدم و خدا میدونه برگردم چی پیش میاد؟!!!ولی ارزش داشت........
فقط ته دلم یک حس دلتنگی غریبی دارم......باید از دوستی جدا شم که در ۶ ماه گذشته لطف بی پایانشو نثارم کرد........اونقدر به من محبت کرد که گاهی از خودم میپرسیدم علت این همه مهربانی او چه میتواند باشد!!!!!
اونقدر دوستش دارم که به خاطرش ۶ ماه مهمانیمو به تعویق انداخته بودم ولی بالاخره مجبور شدم پا روی دلم بذارم و ازش جدا شم...........شاید وضع آموزش جراحیم با این جابجاییم بهتر بشه!!!فکر میکردم شاید انتخابات مدیر گروه تحولی در وضع خراب این دانشگاه ایجاد کنه ولی متاسفانه مدیر گروه با انتخابات اساتید جراحی انتخاب نشد(یعنی ضاهرا اساتید به یک نفر از ۲ کاندیدای انتخاب شده رای دادند ولی رییس دانشگاه از حق وتوش استفاده کرد و کاندیدای دوم رو انتخاب کرد که رای نیاورده بود و مایه تعجب همگان شد!!!).....این هم از دانشگاه ما!!!!!!!!!!(تکرار شدن مصایب امتحان دستیاری در بعدی بزرگتر!!)
در کشیک آخری که در پاویونم در بیمارستان (ف)دادم با تمام وسایل اتاق و پاویونی که یاد آور غصه های بیشمارم بود خداحافظی کردم.......

ورودی اتاقم در پاویون خانوم ها که داستان این اتاق هم مفصله!!!

در آخرین روز بیمارستانم در سالی که در حال تموم شدن است و بالاخره طلسم بخش اطفال و اتمام دوره جراحی اطفال هم با پایان سال جدید رقم خورد.... تولد یکی از بهترین اتندینگ جراحی اطفالو جشن گرفتیم و هدیه من و رزیدنت اورولوژی به اون همین کیک تولدیه که عکسشو گذاشتم با شمعی به شکل علامت سوال!!!
دیروز با ماشین خودم برای اولین بار به سمت رشت راه افتادم!!!!
اولین بار بود که در جاده تهران به رشت میروندم و اوایل دلهره عجیبی داشتم ولی بعد از طی چند کیلومتر متوجه شدم رانندگی در جاده به مراتب از رانندگی در شهر تهران آسون تره البته اگه خواب آلود نباشی و حواست جمع باشه......هر چه بیشتر به رشت نزدیک تر میشدم ....بیشتر پی به این موضوع میبردم که واقعا هوای تهران آلوده است و زندگی در تهران با کوتاه شدن عمر یک انسان نسبت مستقیم دارد!!!!!!!!!