تبليغاتX
فقط یک لحظه سکوت

بعد ۴ روز از مسافرت برگشتم...........

سفری خاطره انگیز(مثل تمام سفرهای دیگه ای که با خانوادم داشتم).......شب نیمه شعبان در حرم امام رضا..موزه نادری.....توس با تمام زیبایی هاش...مجتمع الماس ...بازار رضا و شهر قدیمی نیشابور. 

بعد ۱۴ سال دوباره به زیارت آقا امام رضا رفتم و وقتی شب اول به زیارتش رفتم حس کردم که سبک تر شده ام..............ازش خواستم......

خوب بود.

نوشته شده توسط مریم در ساعت 1:5 AM | لینک  | 

روزهای خوبی رو پشت سر میذارم.

بدون استرس و به دور از هر دغدغه ای.

فیلم میبینم....کتاب میخونم...اوقاتمو با دوستای قدیمیم و خانوادم سرمیکنم و فردا هم انشالله میرم مسافرت...........

تازه میفهمم چقدر آرامش داشتم و خودمو درگیر چه عذابی کردم.

اکثر اونایی که دارند دوران تخصصو سپری میکنند به جر یک عده معدود همگی یک مشت انسان از خود راضی و با کلی ادعای پوچ و تو خالی هستند.........یکی نیست بهشون بگه اصلا هدفتون از ارتقای دانشتون چیه؟؟؟؟!!!!!میخواین آدم تر بشین یا فخر بفروشین؟؟؟!!!

بگذریم............دیشب فیلم شاه عقرب ها رو دیدم و خوندن کتاب قضه های صمد بهرنگی رو شروع کردم.                                                                   

                                

 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:45 PM | لینک  | 

آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است

 خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است. خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است

 گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي سال‌ها دير کرده است در آيينه به خود نگاه مي‌کنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است.

نوشته شده توسط مریم در ساعت 10:1 AM | لینک  | 

فصل فصل مرخصی رزیدنتاست........

کلی دیگران کاور کردم تا نوبتم شد..........

بالاخره دارم ۱۰ روز میرم مرخصی.........اینقدر خسته ام که فکر کنم همه ۱۰ روزو بخوابم!!!!

نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:43 PM | لینک  | 

کاش همه سختی هایی که می کشم یک خواب بود!!!!!!!!!!!

تا کی باید جسم و روحم در بخش جراحی خراشیده و آزرده شود؟؟؟

دیروز یکی از تلخ ترین روز های زندگیم بود..............

مثل همیشه در پاویون و در تنهایی گریستم!!

نوشته شده توسط مریم در ساعت 11:21 PM | لینک  | 

خسرو شکیبایی در گذشت...............

وقتی این خبر در ساعت ۱۱ صبح دیروز و وقتی که کشیک بودم به گوشم رسید ناگهان پشتم یخ کرد!!!

باورم نشد که باز ایرانم یک هنرمند دیگر رو از دست داده است...........ناخوداگاه اشک در چشمانم جمع شد و به مرور آثار هنری اش که از دوران نوجوانیم با من بود پرداختم......"هامون..کیمیا....خانه سبز و.........خیلی از کارهای دیگرش که اسمشونو به خاطر نمیاوردم".

روحش شاد و یادش گرامی باد.

نوشته شده توسط مریم در ساعت 4:19 PM | لینک  | 

نمیدونم چند نفر از هم سن و سالهای من و با درجه تحصیلی مشابه من تا حالا مجله دوست داشتنی ۴۰ چراغو خوندن؟!!

فقط همین قدر میدونم که من خوندنشو از دوران اینترنیم شروع کردم و حتی در دوره ای که برای امتحان دستیاریم درس می خوندم به غیر از ۲ ماه آخر از خوندنش دست بر نداشتم!!!

۱ هفته پیش در شماره جدیدش از مکان های دوست داشتنی که هر انسانی در همون فضا ممکنه احساس آرامش کنه نوشته بود که برام جالب بود.......

فکر کردم ۵ مکانی که ممکنه برای من از همه جا جذاب تر و دوست داشتنی تر باشه کجاست؟!!!

اون ۵ مکان به ترتیب اولویت اینها هستند......

۱.اتاقم تو رشت که حتی اگه ۱۲ ساعت فقط آف داشته باشم هر جوری شده خودمو به اونجا میرسونم.

۲.خیابون گلسار رشت به ویژه صبح های زود که جون میده برای پیاده روی و دوچرخه سواری.

۳.دریاچه شورابیل اردبیل که تمام صبح های ۵شنبه و جمعه که در دوران اینترنی کشیک نبودم با صمیمی ترین دوستام میرفتیم اونجا و ورزش میکردیم و میدویدیمو دوچرخه سواری میکردیم و یا ساعت ۲ بعداز ظهر هر کشیکه با صمیمی ترین دوستم...خسته و کوفته میرفتیم ۱ دور با ماشین دورش میزدیمو بستنی میخوردیم تا خستگی کشیک از تنمون در بیاد!!!!!

۴.خیابون جردن تهران که زیبا ترین خاطرات دوران کودکیم در اونجا گذشت و عزیز ترین افراد زندگیم اونجا زندگی میکردند و چشم به هم زدم از دستشون دادم و الان از همه اونها در این منطقه تهران فقط خالم مونده!!!!

۵.شالیزارهای شمال.......... که وقتی نزدیکش میرسم بوی شهرم رو به خوبی استشمام میکنم.

نوشته شده توسط مریم در ساعت 3:40 PM | لینک  | 

مثل همیشه از این امتحان هم سر بلند در اومدم...........

بعد چند هفته استرس.بی خوابی و تشنج........بالاخره این هم به سر امد.........با اون نمرات معرفی افتضاحی که داده بودن شانس کمی برای رد شدن از کابوس سال یکی داشتیم.....

البته نمیدونم بقیه یعنی پسرامون چه کردن؟؟؟؟

من که شب امتحان کشیک بودم.......با بدبختی چشمامو باز نگه داشته بودم...ولی وقتی کلیدو گرفتم و مقایسه کردم خستگی از تنم در اومد...........

خدایا شکرت که باز هم همرام بودی.دوستت دارم.

نوشته شده توسط مریم در ساعت 1:57 PM | لینک  | 

نمیدو نم چند نفر تا حالا تونستند فیلم غرور و تعصب ببینند و یا کتابشو بخونند؟!!

ولی دیدن و یا خوندن کتابشو به همه دوستام توصیه کردم و میکنم.

از دیدن این فیلم لذت بردم.

از زندگی لذت میبرم پس هنوز زنده ام............

 

 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 4:29 PM | لینک  | 

شمارش معکوس تا امتحان ارتقا..................

اتندینگ راه میرن و میگن پوستتون کنده شدست!!!!!!اینم از اتند های ما!!!!!!!!!!

اینا همونایی هستن که سال دومی ما رو معرفی نکردن و ۲ هفته پیش از بخش اخر اجش کردن!!!

نوشته شده توسط مریم در ساعت 5:56 PM | لینک  |